مرتضى مطهرى
816
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
است كه نمىخواهد بىجهت انسانى را بكشد ، او ( قابيل ) يك آدمى است كه روى حسادت مىخواهد [ بكشد . ] اين يك مطلبى است كه در زمان هابيل و قابيل هم درست بوده ، تا ابد هم درست است . ريشهء ثبات اخلاق فطرت است پس تكامل در انسانيت يك مسئله است ، عوض شدن معيارها به كلى كه معيارهايى برود و معيارهاى ديگرى بيايد سر جايش بنشيند [ مسئلهء ديگر . ] دومى مثل آنچه در علوم گاهى رخ مىدهد ، يك دفعه [ معيار ] عوض مىشود يعنى معلوم مىشود از همان اول اشتباه كردهاند . مانند علم هيئت كه بر اصل مركزيت زمين و گردش همهء ستارگان به دور زمين بود ، يك دفعه علم آمد معيار و اصل موضوع را تغيير داد و گفت قضيه اينجور نيست . ولى در اخلاق چنين چيزى نيست ؛ چرا ؟ ريشهء قضيه چيست ؟ باز ريشهاش همان مسئلهء فطرت است ؛ يعنى انسان در متن آفرينشِ خودش علاوه بر ابعاد حيوانى ، با استعدادِ ( نه بالفعل ) يك بعد عاليتر كه در ذات خودش عاليتر است [ به وجود مىآيد . ] « در ذات خودش عاليتر است » يعنى شرافت عين ذاتش است چون وجودْ هرچه كه اشتداد پيدا كند علوّش بيشتر است . يك بعد وجودى كه انسان استعداد آن را دارد در متن خلقتش هست و انسانيت يعنى رشد آن بعد در انسان ، رشد آن بعد شريف عالى و آن كه كرامت عين ذاتش است . البته همهء اينها در نهايت امر برمىگردد به توحيد ، يعنى اصلًا انسانيت با توحيد توجيه مىشود چون كار خوب با اخلاق خوب توجيه مىشود ، اخلاق خوب با فكر و انديشهء خوب ، و آن انديشهاى كه مادر همهء اينهاست همان انديشهء توحيد است و غير از اين چيزى نيست ، كه حالا آن بحث را نمىخواهيم مطرح كنيم . در الميزان فى الجمله همين بحث را طرح كردهاند در همين آخر سورهء آل عمران كه عرض كردم . آنوقت در مورد هويت جامعهها هم عيناً همين مسئله مطرح است يعنى همين طورى كه در مورد هويت افراد يعنى اخلاق فردى اين مسئله مطرح است در مورد هويت جامعهها هم مطرح است . در مورد هويت افراد ممكن است كسى بگويد براى من اخلاقى كه دارم اخلاق است ، براى شما هم آن كه داريد اخلاق است ، براى آن ديگرى هم آن كه دارد همان اخلاق است ، معيارى در كار نيست كه آن كه تو دارى اخلاق است اين كه من دارم ضد اخلاق . در مورد جامعهها هم ممكن است كسى چنين ادعايى بكند و بگويد هر جامعهاى يك هويتى دارد ( همين طورى كه امروز هم مىگويند : هويت ملى ) . هر جامعهاى هويت خودش برايش مقدس است . نظير اينكه ما مىگوييم هر پدرى پسر خودش برايش محبوب و دوست داشتنى است و هيچ كس نمىآيد ادعا كند كه به دليل